نگاشته‌ی سوّم - خریّت

متن مرتبط با «ایمان» در سایت نگاشته‌ی سوّم - خریّت نوشته شده است

ایمان

  • نیلوبلاگ

    اولین باری که یه نفر رو دیدم و با خودم گفتم که این حکماً یه چیزی میشه و به یه جایی میرسه، یکی از رفقای عهد خوابگا بود که وقتی یه شب معدهی لاکردارش اذیت میکرد شیشهی عرق چلگیاه رو بدون وقفه تا نصفه سر کشید و خم به ابرو نیاورد. اون شب حتم داشتم که این بابا ،تو این میدون بزرگ مبارزه برای بقا، به یه جایی میرسه. چشماش که از شور و یقین برق میزد تا ته قصه رو واسم روشن میکرد. اون شبی که ماه پشت ابرها گم بود و لامپ اتاق پِر پِر میکرد و هوا بوی ماهی مرده میداد، من به رفتن و اوج گرفتنش ایمان داشتم. من به آروغ بعدش ایمان داشتم. آروغش بوی رفتن و نماندن میداد... - ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ایمان غلامی | ایمان مبعلی | ایمان نو لاو | ایمان استار | ایمان پهلوی | ایمان اشراقی | ایمان سرورپور | ایمان سیاهپوشان | ایمان فلاح |