خرید بک لینک

میدانی هوشنگ جان، وقتی گاهی گذرم به کتابفروشیها میافتد و میبینم تو آن پایین مایینها زیر دست و پای کتابهای دیگر در خودت فرو رفتهای و کنج انزوا زانو بغل گرفتهای و امثالِ «قصههای امیرعلی» را با جلال و شکوه در پنت هاوس قفسه قرار دادهاند، سری به افسوس تکان میدهم و به کجمداریِ زمانه تف و لعنت میفرستم. هوشنگجان اینها نمیفهمند که «خمره» و «تنور»ت چطور کودکیِ مرا غرق کتاب کرد و مرا در تکاپو انداخت که ببینم این انسان رنج کشیده و لطیف و دوستداشتنی که در پسِ این واژهها لابد با عینکی ته استکانی بر چشم و لبخندی دلنشین بر صورت پشت میزی چوبی نشسته و با دستانی خسته و بوسیدنی قلم بر سفیدی کاغذ میرقصاند، کیست و چند تا قلب در سینه دارد که انقدر عشق در داستانهایش موج میزند و انقدر زندگی در آن جریان دارد. آه هوشنگ جان! من خندههای بیرنگِ قصههای امیریان و نبویان را نمیخواهم. من همان تلخی بغض آن دوران را میخواهم که سفیدی کاغذِ «بچههای قالیبافخانه» را از خیسی اشک میاندود و چهرهی غمگین روستای سیرچ را در ذهن کودکانهام غمگینتر و غمگینتر میکرد. ولش کن هوشنگ جان. بیخیال این زمانه. بگذار کودکان و نوجوانان امروز قصههای آبکی امیرعلی را بخوانند و بخندند و بخندند. هی بخندند و بخندند. بیا در این عصر پاییز تو هم مثل من گوشهی دلتنگیِ اتاقت به دیوار تکیه کن و گوشت را به نغمات حضرت حافظ بسپار که:

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

دریافت

برچسب: غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟,غم زمانه خورم یا فراق یار کشم آلبوم,غم زمانه خورم يا فراق يار کشم,غم زمانه خورم یا فراق یار کشم دانلود,غم زمانه خورم یا فراق یار کشم گنجور,شعر غم زمانه خورم یا فراق یار کشم,معنی غم زمانه خورم یا فراق یار کشم,دانلود آهنگ غم زمانه خورم یا فراق یار کشم,متن شعر غم زمانه خورم یا فراق یار کشم, نویسنده: اشکان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 3:18

صفحه بندی