خرید بک لینک

باد خود را به در میکوبد و زوزه میکشد. ماه دیده نمیشود. بیرونْ سرما تا مغز استخوان را میسوزاند. گوشهای کز کردهام و در خیالات شناورم. گوشهی کلبهای چوبی در میان جنگلی انبوه. نشستهام کنار شومینه و به رقص شعلههای زرد و سرخ آتش که دست در دست هم به سماع آمدهاند خیره شدهام. گرمای مطبوع درون کلبه جسم خستهام را نوازش میدهد و آرامشی غریب میبخشد. به پنجره نگاهی میاندازم. دانههای درشت و درخشان برف بیتوجه به درون کلبه رهسپار عدمند. کتری را روی چراغ گردسوز میگذارم و پوست سبزرنگ بلال را از تنش میکَنم و بلال بختبرگشته را لخت و عور میکشانمش روی آتش. بوی دلنشین بلال کلبه را پر میکند. بلال را میگردانم. صدای ترق ترقش که میآید دلم غنج میرود. کتری قلقل میکند. چای را دم میکنم و توی استکان کمرباریک دستهطلایی یادگار مادربزرگ میریزم. بخار خوشعطر چای اوج میگیرد و نیست میشود. بلال را دندان میگیرم و روی زمین گرم کلبه پهن میشوم. باد خود را به در میکوبد و زوزه میکشد.


+این توصیفی کوتاه از بهشت من است. بهشت واقعی جایی است که در آرامش مطلق بتوانی چشمها را ببندی و هیچ عامل مزاحمی خلوت و سکون و سکوت مرگاندودِ آن را بهم نزند. اگر مخاطب زیادی داشتم حتما پیشنهاد میکردم در وبلاگهایشان بهشتشان را به تصویر بکشند.

+با اینکه مخاطب زیادی ندارم ولی پیشنهاد میکنم در وبلاگهایتان بهشتتان را به تصویر بکشید!

شخصا علاقه زیادی دارم بدانم بهشت دیگران چه شکلی است.

برچسب: نویسنده: اشکان جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 1:10

صفحه بندی