خرید بک لینک

اگر یه روزی احیاناً کلهم به سنگ خورد و تصمیم گرفتم زن بستونم به هیچ وجه من الوجوه (ببینم شما که از اوناش نیستید که وجوه رو وجود مینویسن؟!) سمت جماعت روانشناس و دانشجوی روانشناسی نمیرم، حتی اگه کلام ( به ضمّ کاف) هم اون سمتا بیفته نمیرم برش دارم (البته به قیمت کلاه هم بستگی داره)، بس که این خلائق مثل یک مخلوط کن حال آدم رو بهم میزنند و مثل اون یوسین بولتِ نالوتی رو اعصاب و روان و البته زمانت میدوند با همان لبخند موحش. از دید این دوستان، طرفِ مقابل یک موش خیکی آزمایشگاهیه که باس هر چی استاد سر کلاس تو مخشون کرده و هر ناروا و لاطائلی که تو کتابهاشون نوشته شده و به خوردشون داده شده رو نشخوار کنند و رو طرف پیاده کنند. همیشه در حال تحلیلت هستند. توهم میزنند که واقعا آدمها رو میشناسند و به راحتی قضاوتت میکنند. یه نگاهِ از بالا به پایینِ چرند مزخرف که تو اون دانشگاههای علمزدهی جاهلپرور میکنند تو کلهشون. کسی که دو تا کتاب روانشناسی رو تورق کرده باشه همچین نگاهِ سفیهانهای به آدمها پیدا میکنه چه برسه به اون بابایی که دانشجوی این رشتهست و هر روز سر کلاسها همینا رو میکنند تو چش و چالش. حالا تصور کن با چنین شخصی که نمیشه دو دقیقه تحملش کرد بری زیر یه پتو بخوابی. تصورشم سخته به مولا. خیلی ستمه.


-تو این جمع که دانشجوی روانشناسی نداریم؟!

-واقعا تو دانشجوی روانشناسی هستی؟ پس.. چیز... آها یه تیکه از متن جا مونده، قربانت بقیهش رو اینجا میذارم: "... و قطعا و صدالبته که ما دانشجویان بسیار عزیز و توانمندی در این رشته در سطح دانشگاههای کشور داریم که در مقابل این دانشجونماهایی که در بالا اشاره شد در اکثریتی قریب به اتفاق هستند و به حول و قوه الهی نقش بزرگی در آینده این مملکت عهدهدار خواهند شد. و من الله توفیق." خب دیگه دیدی که من طرف توام، جون عزیزت آنفالو نکن!


برچسب: ما چو موشیم و دنیا چسبناک, نویسنده: اشکان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 5:22

صفحه بندی