مرضی بر ما عارض گردد و از سر درماندگی به دام پزشک افتیم و او تجویز دارو کند. به داروخانه گذارمان افتد و نسخه را به خانم بزککردهی پشت پیشخوان بسپاریم و داروها را تحویل گیریم. با حالی نزار به منزل فرود آییم و در بستر خیزیم. به خریّت خود خندهای تلخ زنیم و داروهای شیمیایی پزشک را به گوشهای پرت کنیم. دگر بار در بستر خیزیم و فکر کنیم تنها ابلهان هستند که برای رفع بوی پیازِ دهانشان، حبهای سیر میخورند.
برچسب:
نویسنده: اشکان جعفرینژاد